یاز دردیمی ساغا لتمادی

یاز    دردیمی    ساغالتمادی

یاراما    بیر قیش   باغلایین

گؤیلومه    بولود    دؤشه یین

گؤزومه   یاغیش   باغلا یین

           ***

تای  توشو  قول  قاناد  چالدی

زیروه لرین   اوستون   آلدی.

چیرپینا      چیرپینا     قالدی

اوره ییمه    قوش    باغلایین

          ***

بوگونلرده    کئچدی      بلکه

دورنا   اولوب  کوچدو   بلکه

بو    قفس ده    اوچدو   بلکه

ایاغینی     بوش     باغلایین

/ 60 نظر / 84 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

سلام آقای نادر الهی برزگوار؛ [گل] غزل های روشنگرانه و زیبایت را خواندم. تو خیلی آموزنده و دلکش می نویسی. در گستردگی اندیشه انسانی ات جای تردید نیست. و باز هم اگر خواسته باشی که در قلمروی انسانیت از مرزهای عقیده و ملیت پا فراتر نهی من ترا دعوت به خواندن وبلاگ خودم می کنم. من مشت خاکی هستم از تبار، ملیت، نژاد، زبان، فرهنگ، عقیده و جنس دیگر. اگرچه در هر وجهی با تو مختلف اما اختلاف است که باعث تعامل و دگرگونی می شود؛ چنانچه اکسیژن و هیدوژن با یکدیگر تعامل می کنند در نتیجه آب، نور، حرارت و حیات را می سازند. پس هرگونه اختلافی هم اگر در میان است بیا که فاصله ها را قسمت کنیم. در راه یکرنگی همدلی یعنی همه چیز. ما می توانیم دوستان همدل و همدرک یکدیگر باشیم. امیدوارم که این آغاز دوستی پایدار ما خواهد بود. اگر ترا فرصتی بود عشقاً نگاهی به وبلاگ من بیانداز و اگر با تبادل لینک هم موافق بودی ازت ممنون خواهم شد. شاد و سلامت و دلزنده باشی. [گل] زنده باد انسانیت و الفت!

حمید

رقص لریمیزده نه لر یاشاییر ؟اونلاری نئجه باشا دوشمک اولار ؟بو قونودا سواللارینیزین جاوابینی "زبان شناسی رقص های فولکلوریک" آدلی مقاله ده آرایا بیلرسینیز.

حمید

"آذربایجانین گورکملی موسیقیچی لرینین سسلری"نی موسیقی میز و یارادیجی لیغلاری حاققیندا آمان تئللو بلوگوندا دینله یه بیلرسیز. حاجی بی لی جاهانگیر جاهانگیراو...

یاشماق

تراکتور فوتبال تیمینین بوتون شکیللرینی بوردان زیارت ائده بیلرسیز. یاشامالیدیر تراکتور یاشامالیدیر آذربایجان

افرا

اقای الهی عاشق شعراتونم دختری 15 سال اهل مشکین شهر هستم امید وارم همیشه موفق باشین عشق شما همیشه تو دل ما مشکینا زنده است[قلب]

نيما

سلام.ميخواستم ازتون كمك بگيرم يكي از طرفداراي پرسپوليسو حالشو بگيريم. به هر كي عشق تراختوره بگو برن با نظراشون حالشو بگيرن.منم ميگم.منتظرتم. ادرس اون: http://www.zakiyehjun.blogfa.com

...

سلام حتما بخون خیلی قشنگه پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد. سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن

محمد

www.aqra.az حتما از این سایت دیدن کنید و ویدیو اش دیدنه و اگرخوش ات امد لطفا براش نظر بذاید [گل][گل]